امروز : جمعه 27 ارديبهشت 1387
u به خود آييم و بخواهيم،‏كه انسان باشيم...

خلق را با قدرت خود، بي هيچ سابقه اي بيافريد و آنان را مطابق خواست خود ايجاد نمود . سپس آنان را در راه اراده اش پيشبرد و در راه دوستي اش برانگيخت . [امام سجّاد عليه السلام ـ در دعايش در ستايش خداوند، عزّوجلّ ـ]

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الكترونيك

:: شناسنامه

:: كل بازديدها: 10649

:: بازديدهاي امروز :11

:: بازديدهاي ديروز :45

::  RSS 

vپيوندهاي روزانه

خانه آرزو [3]
بيشه ي عشق [25]
بانوي مهتاب [36]
حرفهاي عشقولي [66]
دلدار اميدوار [30]
جمله هاي طلايي و مطالب گوناگون [69]
خود نوشت [54]
آغاز راه [62]
[آرشيو(8)]

vدرباره من

به خود آييم و بخواهيم،‏كه انسان باشيم...

لئون[34]
من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر ميخيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه کسي برخيزد ؟ چه کسي با دشمن بستيزد ؟ چه کسي .... پنجه در پنجه ي هر دشمن دون آويزد کوه بايد شد و ماند رود بايد شد و رفت دشت بايد شد و خواند حرف را بايد زد !! درد را بايد گفت !! سينه ام آيينه اي است با غباري ازغم تو به لبخندي از اين آيينه بزداي غبار تو مپندار که خاموشي من هست برهان فراموشي من....

vلوگوي وبلاگ

به خود آييم و بخواهيم،‏كه انسان باشيم...

v لينك وبلاگ دوستان

manna
اي كه دور از منو در قلب مني ..... با خبر باش كه دنياي مني
ب مثل باران
یادداشت های یه آسمونی
دوست ندارمت دگر چه ايهام لطيفي است !
گذشته ... اكنون ... آينده
بتليجه
بهارستان
حـــكــمـــت آ بــــاد
پيمان دانلود

رها
قدير
چفيه
سجاده اي پر از ياس
تمام آرزويم اين است كه خاك كوي تو باشم
دل نوشت
وبلاگ من
بانوي سراچه
گلهاي د نيا
خانواده و زندگي سالم
ياس كبود
خلوت من
خانه اطلاعات
دفتر دلتنگي
lovlyworld
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
يعسوب
امنيت شبكه وكامپيوتر رجيستري و ويروس نويسي
شب مهتابي
شب مهتابي
نشانه های آخر زمان
توكاي شهر خاموش
آواي ققنوس
دفتر شعر يه جوان
مذهب
آغاز راه
lovely
دلدار اميدوار
ترنم

بسم الله ارحم الرحيم
محفل قران جعفريه
Ghasedak
دم مسيحائي
شيعه مذهب برتر Shia is super relegion
امروز آفتاب ديگري مي تابد
نجواي شبانه
نسل برتر
فرجي ديگر
حسيني
جوينده تو
دنياي جواني
ماهنامه قرآني نسيم وحي
دختري در راه آفتاب
چرك نويس هاي يك سردبيرجوان
ستاره مهجور
محبت اهل بيت،نعمت ولايت ،عزت و شهادت
گروه فرهنگي سردار خيبر
هنر دردستان ما Honar dar dastane ma
عاشقانه
شريعت پاينده
در هواي دوست
كـيـمـيـاي سـعـادت
پرستو
پرواز
آدم اينجا تنهاست...
فطرس
***به اسبفروشان خوش آديد***
غروب تنهايي
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تا بي نهايت
انديشه هاي من
حريم ياس
حريم ياس
بيا با هم تا به دريا برسيم
قرآن
شب و تنهايي عشق
گل نرگس...مهدي فاطمه
عطر حضور
**پنجره**
دفترچه‏ي آبي
ميكده
شتاب لحظه ها
كتابهاي رايگان براي همه
نوشته هاي خط خطي...!!!
پوتين خاكي
شهداي غريب
جوکستان ، اس ام اس ، جوک ، لطیفه ، طنز ،jok+sms
« يا مهدي ادركني »
نيلوفرآبي
شجره طيبه
محبت
تخصصي ترين وبلاگ خاطرات !!!
و از بهر چه گويم نيست ، با وي نظرم ؛ چون هست !
محمد رسول الله
كلبه ي تنهايي من
مهرنوشته
ساغر هستي
ماه و مهر
خط سرخ شهادت
تيك تاك بلاگ
ما هيچ ، ما نگاه
خداي كه به ما لبخند ميزند
ياران سبز
زير آسمان خدا
تنگرا
شعر و دل نوشته هاي اسارت
كوثر 110
پوتین خاکی
من او
پرسه زن بيتوته هاي خيال
كبوتر حرم
عطر گل ياس
قصه بچه بسيجي
درد را از هر سو كه نوشتيم درد بود
~*×* ] پاتوق بچه مُثبتا [ *×*~
راز و نياز با خدا
خط بارون
سماواتيان
راهنما
شيدايي
***پاييز طلائي***
دين كامل اسلام
آينده
پله...پله...تاخدا!
بي سرزمين تر از باد
دهشك(ده اشكانيان)
آسمان آفتابي
اباصالحي
اشراق
دريـــچـــه
پيك گردان
دنياي مقالات
esperance
ترفندهاي كامپيوتر
بهلول عاقل
به سوی حقیقت
آمارگيران جوان
مهجور شاكي
شاهد بازاري
گمگشته
مبادا روي لاله ها پا گذاريم
پاتوق جوانان
سلام
باكلك صبح بر ساحل قلم نقش دريا مي زنم نقش فردا
ستاره غريب
او براي دم هر ثانيه ام رحمتي بود عظيم!
بهجان / behjan
كلبه تنهائي من
ريحانه النبي ماهشهر
بزم شبانه
ديوونه ي تنها
ضحي
دوستداران حقيقت
جـــــــــرس . . .
ايده هاي اخلاقي
غريب آشنا
شايد لحظه اي بغض....اندكي سكوت...و....
ورزشي
حافظ غم دل باكه بگويم كه در اين دورجز جام نشايد كه بود محرم رازم
فدك كوثر
تا...50/1
سخنان حكيمانه يك پسر ديوانه!
* هميشه در قلب مني *
كسب درآمد اينترنتي

دشت ناز
نامه ي زرتشت
بي ستاره ترين شبهاي زندگي...
وقايع
حجاب و دختران آخر الزمان
منتظر واقعي كيه؟
خلوت شب
سلام
دانستنيها
پاك ديده
ستارگان آسماني
آرمان شهر
پرهیزکارعاشق است...!

پسر پارسي
خاطرات تلخ و شيرين باران
ساقيا قدحي ريز كه ما باده پرستيم
...عشق...
بهترين وبلاگ تخصصي موبايل
گاهي بايد پايمان را از گليممان درازتر كنيم ! من يك عكاس هستم !
بال شكسته
مثل ستاره...
مهمان ناخوانده
طب قديم + طب قرآني = درمان

تاملات
پويش سبز
وجنات تجري من تحتها الانهار
عشقي به رنگ ابي
DENIZ
يه فلش كار بسيجي
كلبه احزان
اون گفت مي خوام ببوسمت
روياي ناتمام
اتاقم
دفترچه ممنوع
يا ا با صالح المهدي(عج)
ماهيِ اسير
هرچي دلت مي خواد بياتو ؟
جدیدترین اس ام اس ها و جوک ها
زن مسلمان
بهترين وبلاگ دنيا
محسن،محسن،خدا...محسن،محسن،خدا...خدا،به گوشم...
سپهران
زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
و خدایی که در این نزدیکیست
خاطرات من
غم قطره
كوثر
shima love
بيكرانه ها
پسري از خاك كوير 4
ليلي با من است !
كلبه ي پريشان
چون دلارام مي زند شمشير...............سر ببازيم ورخ نتابيم
شعر و ادب فارسي
با ما بدون مرز باش
با ما بدون مرز باش
نداي آسماني
كلبه خلوت
آينه
تمناي دل
گنجينه
نيايش
جامعه امروز
استفاده كنيدولذت ببريد
از همه جا خبر
نسل چهارمي
پژواك دل...
ايمان به اسلام
ساحره ي خون
انعكاس دل
و خدايي كه در اين نزديكيست.....!
دلسرا
بايد رفت....
حرفهاي ما دوتا
خلوتگاه يك عاشق
شرح غزل های حضرت حافظ شیرازی

روز نوشت يك پري
قلم من توتم من است . . .
من
طلسم شدگان
عصر ظهور در عصر نوين
زيباتر از اين هم مي توان بود
سهراب سپهري
آلاله ها
نيازمندي ها
ساقي
دختران
شعرهاي من
خدا،انسان،باطن،عشق
جهنم ساكت
آموزش و فروش برنامه و نرم افزارهاي كامپيوتري
(مذهبي )كافي نت اي سان
ساده مثل تو
خبرگزاري علم و سياست
تعقل و تفكر
نواي دل
آسمان عطش
نور
...
خلاقيت
پژواك سكوت
موعود شايسته
ته برگ
زندگي براي لحظه حال
اتحاد ملي انسجام اسلامي
چتر خدا
شاعران جوان انجمن ادبي صبا. تربت جام
بروجرد gODFATHER
عشق من هيچ وقت تنهام نزار

صعصعه
افرايش صداي گوشي+راه كسب درآمد از اينترنت+عكس بازيگران خانم خارج
دوستانه

vمطالب قبلي

شهریور 1386 [3]
نیمه ی اول مهر 1386 [3]
نیمه ی دوم مهر 1386 [4]
نیمه ی اول آبان [2]
نیمه ی دوم آبان [3]
نیمه ی اول آذر 1386 [2]
آدمیت مرد!!
یادش به خیر!
فاطمه، فاطمه است!
نسیم بیداری.. [2]
لبيك يا حسين! [3]
بيا به حال بشر هاي هاي گريه كنيم..
نگاهها همه سنگ است و قلبها همه سنگ.
دل بي درد، همچون گور سرد است.. [3]
زمين پوسيد.. [2]
خدايا غم آلوده شد خانه ام..

vآهنگ وبلاگ

vوضعيت من در ياهو

يــــاهـو

vاشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

! + چشم هم اينجا دم از کوري زند...

پنجشنبه 19/2/1387 :: ساعت 12:52 عصر

اي آزادي، مرغک پر شکسته ي زيباي من، کاش مي توانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاريکي و
سرما، سازندگان ديوارها و مرزها و زندانها و قلعه ها رهايت کنم، کاش قفست را مي شکستم و در هواي پاک بي ابر
بي غبار بامدادي پروازت مي دادم..
اما، دست هاي مرا نيز شکسته اند، زبانم را بريده اند، پاهايم را در غل و زنجير کرده اندو چشمانم را نيز بسته اند...
اي آزادي.. کاش با تو زندگي مي کردم، با تو جان مي دادم، کاش در تو مي ديدم، در تو دم ميزدم، در تو مي خفتم، بيدار
مي شدم، مي نوشتم، حس مي کردم..
اي آزادي، من از ستم بيزارم، از بند بيزارم، از زنجير بي زارم، از بايد يبزارم، از هر چه و هر که تو را در بند مي کشد بيزارم..
معلم شهيد، علي شريعتي..




خيلي راحته که بشيني و ساعتها از عدالت . آزادي حرف بزني و با کلمات قلمبه سلمبه و ايسم هاي جر واجور معنيش کني
و بگي که چقدر از آزادي تو جاهاي ديگه بهتر و پيشروتره، اما وقتي بايد عمل کني و پاي آرمانها و انديشه هايي كه اينقد
بهشون افتخار مي کردي، بموني پا پيش مي کشي و خفه خون مي گيري، ضعيف و ذليل مي شي، به محافظه کاري رو مياري..
ميگي:"ما نمي تونيم، قدرتمون کمه، اينا خيلي قوين، زيادن، همه چي دستشونه،ما نمي تونيم..همين..
مشکلاتم که همش تقصير استعمار و دشمن ميندازي و به بي فکري و بي برنامگي و ضعف و سستي و کندي و پستي و فساد
و بي عرضگي عوامل خودت هيچ توجهي نمي کني..
از مردم خبر نداري که چه جوري دارن جون مي کنن و صداشون در نمياد.تقصيري هم نداري تا حالا تو صف اتوبوس و
نون و گوشت و مرغ و ... واي نستادي..صبح سوار بنزت شدي و رفتي اداره، بعد از ظهرم همينجوري برگشتي..
خيلي از مردم دوري، خيلي.. فقط به فکر ايني که خدا نکرده يه وقت پايه هاي رياستت سست نشه و اين ميز لعنتيتو از دست
ندي. آره تو خدمت مي کني، نه به مردم، بلکه به خودت و طرفدارا و چاپلوسات..
کله ات رو تو برف کردي و از دور و برت غافلي.يه دفه به خودت مياي و ميبيني همه چي از دست رفت، ديگه طرفداري
نداري و مردم همه فهميدن هيچ کاري از دستت بر نمياد، رو مياري به چاخان و دروغ و هياهو و تبليغ و تبليغ و افسانه
و اسطوره سازي..
اونوقته که تحمل شنيدن هيچ حرفي رو نداري. هر کي بهت ميگه بالا چشمت ابرو مياي و محکومش مي کني و دروغ و
تهمت که اين نامسلمونه و مردمم در صحنه هم که از همه جا بي خبر بازيچت ميشن و بدون اينکه بدونن اون بنده خدا
چي گفته لعن و نفرين و تکفيرش مي کنن و به خونش تشنه ميشن...
اين آيه رو تا حالا شنيديد؟
ولتکن منکم امه يدعون الي الخير..
واقعا همين طوره؟؟ ما همديگرو به خير و نيکي دعوت مي کنيم؟؟
نه بابا، اصلن اينطوري نيست، ما فقط به فکر اينيم که چه جوري سر همديگرو کلاه بزاريم و پول بيشتري دستمون بياد،
ديگه گور باباي انسانيت و ايمان..
وما آدماي چاپلوس و متملق و ضعيف و کم کار و ذليل و برده که فقط بلديم از مسئوليت شونه خالي کنيم و همه ي مشکلات
و کاستي ها رو گردن دشمن و عوامل استبداد بندازيم..
و جامعه مونم يه باغ وحش بزرگ که توش قانون جنگل حاکمه..



جرم ِ ما
اميد ِ ماست.
جرم ِ ما
شاديِ ماست.
جرم ِ ما
آزادي يست ...
جرم ِ ما
آزاد انديشيِ ماست.
جرم ِ ما
ساده و صادق بودن ...
جرم ِ ما
صريح و رُک بودنِ ماست.
جرم ِ ما
به فکرِ هم بودنِ ماست ...
... جرم ِ ما در اين ديارِ بَرَهوت
به فکرِ يک جرعه ي آب بودنِ ماست.
جرم ِ ما
سنگين است!
جرم ِ ما
سنگين است!



گفتم به روح خفته ي آن مرد بي خبر
تا کي تو خفته اي؟ بنگر آفتاب زد
برخيز و مرد باش، وليکن، حذر حذر
زنهار، بي گدار نبايد به آب زد
همدرد من! عزيز من! اي مرد بينوا
آخر تو نيز زنده اي، اين خواب جهل چيست؟
مر نبرد باش که در اين کهن سرا
کاري محال در بر مرد نبرد نيست
زنهار، خواب غفلت و بيچارگي بس است
هنگام کوشش است، اگر چشم وا کني
تا کي به انتظار قيامت توان نشست؟
برخيز تا هزار قيامت به پا کني..
مهدي اخوان ثالث..


¤نويسنده: لئون

? نوشته هاي ديگران()

! + خدايا غم آلوده شد خانه ام...

شنبه 7/2/1387 :: ساعت 8:40 عصر

اينان آزادي را در قفس مي کنند و آزاده را به زندان مي افکنند،همه ي تلاششان اينست که دل را از عشق به ماورا زندگي و
روزمرگي خالي کنند و آن را از شهوت و منفعت و حسد و ذلت پر کنند، انديشه را از پرواز بيندازند و از آسمان فرود آورند
و در بازار، پشت پاچال دکانش بنشانند و دلال تجارتش سازند...
مي خواهند همه مثل خودشان در لجن پول و شکم و هوس چراني و لذتهاي چرکين و نوکري و ترسوئي و ذلت و زبوني و
مرض و پليدي بلولند..
اينها هيچ چيز را نمي شناسند، هيچ چيز را احساس نمي کنند، شامه شان فقط بوي پلو را تشخيص مي دهد و بوي پول را،
چشمشان وزن و قد آدم را مي بيند و حقوق و رتبه اش را، علم برايشان تصديقي است براي استخدام...
مرد برايشان يک سرپناه است، درست مثل يک شيرواني!! و زن در نظرشان يک تختخواب است، درست مثل يک تختخواب!!
معلم شهيد، علي شريعتي..



راستش خيلي حرف دارم، از بس زياده نميدونم از کجا شروع کنم..
تورم، انفجار شيراز، فقر، فلاکت، کارتن خوابها، قاتلا، دزدا، معتادا، کمبود و گرون شدن داروهاي بيماراي دياليزي!!
اقتصاد بيمار، بيکاري و علافي جوونا، بي عرضگي مسئولين و سکوت روحانيون، خودکشي يه دختر تو اصفهان
(به خاطر کنکور آزمايشي!!) و.. و..و.. هزار تا از همين حرفا..
مهم نيست، فقط مي خواستم بگم تو زمونه ي عجيبي زندگي مي کنيم( ياد حرف يکي از دوستام افتادم، مي گفت:
"اينا(آدماي اين دوره زمونه) همشون گرگن، اگه تيکه پارشون نکني، تو رو به دندون مي کشن) فک کنم همه ي مردم
 نصيحت دوستمو به کار بستن.
همه مي خوان يه شبه به پول برسن، ديگه مهم نيست سر کسي رو ببرن، يا پوست از کله ي يکي بکنن، يا پول يه يتيم بينوا
و بدبختو بالا بکشن،واسه رسيدن بهش حاضرن همه کاري کنن..
پول .. پول ... پول... غايت القصوي مقصودشونه!! ته آرزوشون اينه که پول دار بشن!!
راستش اکثر مردم اينجا فقط آدميزادن، خيلي فرقه بين يه آدميزاد و انسان(از زمين تا آسمون)،
حيف لفظ انسان که رو ما گذاشتن..همون بهتر که بهمون بگن : "حيوان ناطق" چون تنها فرقمون اينه که ما فقط بلديم حرف
بزنيم، اما تو درندگي و وحشي بازي و کثافت کاري از همشون سر تريم..
خشکيد و کوير لوت شد دريامان
امروز بد و از آن بتر فردامان
زين تيره دل ديو صفت مشتي شمر
چون آخرت يزيد شد دنيامان


 


راستي اين شعرم جواب دوستايي که مي گن تو چرا همش اينطوري مي نويسي.. تا آخرش بخونيد خيلي پر معناس..


شبنم شاباشي که زهرآگين شد...
... چار فصلت بي کدورت، چون حباب آبي روشن
خنده ات زنجيره ي زرين، صراحي وار
چهره ات انگاره ي شادي، چنان لبخند پيمانه
تيک تاک ساعتت، ناقوس شادي هاي شب هنگام
جدول تقويم فهرست سعادت هاي روزانه
مثل برگ ياس، عطرآگين و روشن باذ
رازهاي هستيت در چشم
اينچنين باد، اينچنين تر باد. اي راز نجابت، اي نجيبانه
دور باد انديشه ي بيهودگي از خاطرت، جاويد
بر دلت مکتوم باد، اسرار بدبختانه، چون آلام فرزانه
زآنهمه چون و چراهايي که باراني ست زهرآلود
روح آرام تو ايمن باد، وز غفلت به جوشن باد
تا دلت را درد و غم در پنجه ي بيرحم نفشارد
غفلت آري، يا بگويم ابلهي، باري
عقل مزدور و زبونت را به حال خويش بگذارد
وز جنون غمگنانت در امان دارد
ابلهان زيرا به غفلت ايمنند از رنج ديوانه
از چراها فارغند و راحت از چونها:
که چرا اين بودن؟ آنگه اينچنين بودن؟
و چرا اين هر چه بيني، بد؟
و چرا از بد بتر، بيداد؟
و چرا آن ناله، اين فرياد؟
آبنوس ست اين، چرا بايد شمردش آج؟
و چرا هم زشت، هم پر کبر و تر دامن؟
و چرا هم باج، هم تاراج؟
آه! باري دور بادت اين چراها از دل فارغ
که حقيقت زهر باران مي کند کامت
و به تلخي مي پراند از سرت، اين خوابک شيرين، افسانه
بعد از آن محروم خواهي ماند از شادي
سبزه ها از زهر خواهي ديد، وانگه دام، در اطراف هر دانه
و پرستوهاي شادي خاطرت را ترک مي گويند
و چه غمگين است و پر فرياد وحشت، خالي خانه
و چه تاريک ست، تنهايي
و چه دردآلود، گردآلودي متروک
و چه دهشتناک، کوکو گفتن خاموش ويرانه
ديگر آنگه ابر غمها خيمه خواهد زد
بر دلت، اين دره ي تاريک، با چتر زمستانه...
مهدي اخوان ثالث...


¤نويسنده: لئون

? نوشته هاي ديگران()


! ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ